تبليغاتX
×××عشق×××




×××عشق×××

نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا

دلم میخواد گریه کنم

     برای قتل عام گل

          برای مرگ رازقی

               برای نابودی عشق

                    واسه زوال عاشقی

دلم میخواد گریه کنم...

 

 


نويسنده: فرزین و ثمین مورخ: جمعه چهارم بهمن 1387 در ساعت: 7:49 بعد از ظهر
|+|
ماله من است

نويسنده: فرزین و ثمین مورخ: چهارشنبه هشتم آبان 1387 در ساعت: 2:55 بعد از ظهر
|+|
اخه من....

     من و او


نويسنده: فرزین و ثمین مورخ: سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 در ساعت: 10:54 قبل از ظهر
|+|
اینم .......

سکوت نکرده ام که فراموشت کنم. نمی خواهم که از یادم بروی. اشک نمی ریزم تا لحظه های نبودنت را ابری کنم. تنها...لحظه های با تو بودن را مرور می کنم ... و به تو می اندیشم در ابدیت لحظه ها...!!! نمی دانی چه غمگینم در این تاریکی شب ها چه بی تابانه دلگیرم نمی دانی که گاهی عاشقانه با خیالی در تب رویایی تو آرام می گیرم
نويسنده: فرزین و ثمین مورخ: شنبه یکم تیر 1387 در ساعت: 10:12 قبل از ظهر
|+|
دوباره

وقتی که خاکم می کنن، بهش بگین پیشم نیاد

بگید که رفت مسافرت، بگید شماره ای نداد

یه جور بگین که آخرش، از حرفهاتون هول نکنه

طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه



دونه به دونه عکسهامو، بردارید آتیش بزنید 
 


هر چی که خاطره دارم، برید و از بیخ بکنید

نزارید از اسم من هم، یه کلمه جا بمونه

نمی خوام هیچ وقت تنم و توی گورم بلرزونه



برو آتیش به قلب من نزن، بزار نگاهت از یادم بره

بزار واسه همیشه قلب من، چال بشه با من کلی خاطره



برو نمی خوام ببینی خونه من خالی شده

همدم من به جای تو ریگ های پوشالی شده

اون که می گفت می مرد برات، دیدی راست راستی مرد

رفت و همه خاطره اش هم، به خاطرت برداشت وبرد



بهش بگید نشست به پات، بهش بگید نیومدی

بگین هنوز دوستت داره با اینکه قیدشو زدی

نشونی قبر منو بهش ندین، خوب می دونه

میاد جای همیشگی سر قرار تو رودخونه






برو آتیش به قلب من نزن، بزار نگاهت از یادم بره

بزار واسه همیشه قلب من، چال بشه با من کلی خاطره


می خوام رو سنگ قبرم این باشه

می خوام رو سنگ قبرم این باشه:

طلوعی که خیلی غم انگیز بود

قشنگ ترین خاطره عمرم

غروبی که خیلی دل انگیز شد

رو سنگ قبرم بنویس

روزی اومد با امید آخر

 


نويسنده: فرزین و ثمین مورخ: شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 در ساعت: 5:23 بعد از ظهر
|+|
میخوام برم
سلام شاید دیگه برم برنگردم خدا حافظ


نويسنده: فرزین و ثمین مورخ: سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 10:47 قبل از ظهر
|+|
منو تو

مي گويند شيشه ها احساس ندارند ولي وقتي بر روي

پنجره بخار گرفته اي نوشتم دوستت دارم آرام گريست .

در اين تاريکي شب تنها نشسته و در تنهايي خود به ياد تو و

براي تو نامه مي نگارم اي عزيزم .

عزيزم اين را بدون که هميشه

 دوستت داشتم و دارم و خواهم داشت

حتي اگه تو مرا فراموشم کني تو را هرگز فراموش نمي کنم و

حتي اگه تو دوستم نداشته باشي ولي من دوستت دارم .


نويسنده: فرزین و ثمین مورخ: چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 در ساعت: 8:24 بعد از ظهر
|+|
پسر عاشق

پسرک به دخترک گفت  اگه یه روز به قلبی احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام و قلبم رو با تمام وجود بهت تقدیم می کنم.

دخترک لبخندی زد و گفت ممنون. تا یه روز اتفاق افتاد٬ حال دخترک بد شد ....نیاز فوری به قلب داشت ..

از پسرک خبری نبود

دخترک با خودش میگفت: میدونی که من هیچ وقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی....

ولی این بود اون حرفاتحتی ملاقاتم هم نیومدی....

شاید من دیگه هیچ وقت زنده نمونم ....آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید .....

 چشمانش را باز کرد٬ دکتر بالای سرش بود.

به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباش عملتون با موفقیت انجام شد. شما باید استراحت کنید

.در ضمن این نامه برایه شماست...!

دختر نامه را بر داشت اثری از اسم رویه پاکت نامه نبود نامه را باز کرد ودرون آن چنین نوشته بود:  ....

سلام عزیزم!!الان که این نامه را میخوانی من در قلب تو زنده ام. از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم

اگه بیام هرگز نمیذاری قلبمو  بهت بدم .پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم  امیدوارم عملت موفقیت آمیز بوده باشه

عاشقتم تا بینهایت

دخترک نمیتونست باور کنه ٬اون این کار و کرده بود.آری اون قلبشو به دخترک داده بود.

آرام آرام اسم پسر رو صدا زد و قطره های اشک رویه صورتش سرازیر شد.....و به خودش گفت چرا حرفش را باور نکردم


نويسنده: فرزین و ثمین مورخ: سه شنبه بیستم فروردین 1387 در ساعت: 4:44 بعد از ظهر
|+|
دلواپسی
Click for Full Size View

 

در کنار جاده عشق

 بايک بغل ياس منتظرت مي مانم

   دلواپسي هايم را به شب مي بندم

      قاصدکهاي خيالم را به سويت پرواز مي دهم

         ترنم صدايت وجودم را ازعشق سرشار مي کند

            ديگر از نامردي ها خسته ام و زير سکوت قلبهاي آهني مي شکنم

                من تو را و يادت را همچو مرواريدي گرانبها در صدف امن و امان قلبم جاي ميدهم

                                                                                     تا از گزند فراموشي در امان باشد   ..


نويسنده: فرزین و ثمین مورخ: دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 در ساعت: 12:13 بعد از ظهر
|+|
من و تو

سلام دوستان من اینو برا کسی گذاشتم که میدونمو میدونه که دوستش دارم برامون دعا کنید


نويسنده: فرزین و ثمین مورخ: یکشنبه هجدهم فروردین 1387 در ساعت: 6:59 بعد از ظهر
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir